شمارهٔ ۵۵۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قلم من که سخن با ورق دل دارد
همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد
بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم
لیلی عشوه طرازی که دو محمل دارد!
گر به تعمیر نشد حاجت این دیر خراب
خم می پای چو طاووس چه در گل دارد؟
چند خمیازه دهد ساغر ما را چون گل
آخر از شیشه بپرسید چه در دل دارد
باده ی عیش تمنا مکن از جام هلال
شیشه ی سبز فلک، زهر هلاهل دارد
این که هردم به سر خرمن ما می تازد
کیست کز برق بپرسد که چه حاصل دارد
نرود از سر راه تو چو گل، پنداری
ریشه از جوهر خود آینه در گل دارد
چه غم از آفت چشم بد اختر، که سلیم
داغ تعویذ خود از زخم، حمایل دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده انسانی است. شاعر از قلم خود به عنوان وسیلهای برای بیان عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و به زیبایی و جلوههای عشق اشاره میکند. او به خمهای مینوشی و عیش اشاره میکند و از تمام زیباییهای زندگی و عشق میگوید. همچنین سوالاتی را مطرح میکند که بر آن است تا مفهوم زندگی و مسائل آن را بررسی کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که علیرغم مشکلات و بدبختیها، عشق و زیباشناسی همیشه در زندگی انسان موجود است.