شمارهٔ ۵۴۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم آن زلف سیه برد و تغافل دارد
که سر زلف ندارد، خم کاکل دارد
از سر شوق رود تا پی آن طرف کلاه
غنچه دامن به میان از پر بلبل دارد
صبح شد، مست من از خواب صبوحی برخیز!
که صبا آمده و رقعه ای از گل دارد
مشکلی نیست که از عشق تو آسان نشود
در ره شوق تو سیلاب فنا پل دارد
مرد دنیا که خورد باده، ترقی نکند
سنگ در آب، همه رو به تنزل دارد
بی نیاز از کرم اهل جهانیم سلیم
نیست محتاج کسی، هرکه توکل دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی پرداخته و احساسات شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. او از زلف و زیبایی معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او چقدر عمیق و جذاب است. شاعر از خواب بیدار شده و با شوق به طرف معشوقهاش میرود. او بر این باور است که هیچ مشکلی وجود ندارد که نتوان از عشق طرف مقابل عبور کرد و عشق او میتواند انسان را به اوج برساند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که کسی که به خدا توکل کند، از دیگران بینیاز است.