شمارهٔ ۵۵۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دود از جگرم زمزمه ی چنگ برآورد
این نغمه ندانم به چه آهنگ برآورد
آخر هوس خنده ی بیهوده درین باغ
چون غنچه ام از ذوق دل تنگ برآورد
پروانه ام و بایدم از قسمت نایاب
آتش ز پی سوختن از سنگ برآورد
رحمی که ز شوق می وصل تو چو نرگس
در دست مرا جام تهی زنگ برآورد
یک گل چو سلیم از چمن وصل تو چیدم
چون دست حنا بسته کفم رنگ برآورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک شاعر اشاره دارد. او از دلی پرآشوب و آتش گرفته صحبت میکند که گویی از درونش ناله و زمزمهای برمیخیزد. شاعر به باغی که آرزوی خنده بیهوده در آن وجود دارد، اشاره میکند و احساس دل تنگیاش را از شکوفه بودنش بیان میکند. او خود را مانند پروانهای میداند که به آتش عشق دچار شده و از سنگهای سختی رنج میبرد. نرگس به عنوان نمادی از شوق و عشق توصیف میشود و شاعر بیانگر آن است که در دستانش جامی خالی و بیزنگ وجود دارد. در نهایت، او گلی را از چمن وصال محبوب خود چیده که مانند دست حنا بستهاش، رنگ عشق را به دستانش افزوده است.