شمارهٔ ۵۵۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بزم وصل، دل من ز جا نمی جنبد
سرم چو سرو به رقص است و پا نمی جنبد
دعای ما به گلستان که می برد امشب؟
نسیم خفته و باد صبا نمی جنبد
سخن بیار و به تحسین ما معامله کن
سر کسی به جهان، غیر ما نمی جنبد!
چنان به جلوه سبکرو فتاده، نام خدا!
سمند عمر، که بند قبا نمی جنبد
سلیم ز آمدنش دل همین نه مضطرب است
ببین ز رعشه ی شوقم کجا نمی جنبد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات عمیق و شور و شوق خود اشاره کرده است. او از بیقراری دلش در برابر وصال و زیبایی میگوید و حتی سر و پاهایش هم از شادی و شوق نمیجنبد. دعاها و امیدهایش به گلستان و نسیم، نشاندهنده انتظار او برای وصل است. او از کسی میخواهد که با تحسین و توجه به او، دنیا را با هم مشارکت کنند. شاعر همچنین به عمر و گذر آن اشاره میکند و میگوید که نام خدا و زیباییاش باعث این بیقراری و شوق در دل اوست. نهایتاً، او از عدم آرامش خود به دلیل وجود محبوب سخن میگوید و بیان میکند که اشتیاق او به حدی است که حتی در رعشه و بیقراریاش نمایان است.