نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به عمر خضر تغافل ز بی نیازی کرد

چو شانه هرکه به آن زلف دستبازی کرد

نمی شود به ظرافت کسی حریف او را

توان چگونه به خورشید تیغ بازی کرد؟

درین زمانه که کاری به مدعا نشود

دگر چه کار توان جز زمانه سازی کرد؟

ز سنگ حادثه در هم شکست اندامش

چو شیشه هرکه به ساغر زبان درازی کرد

سلیم، قصه ی محمود و سومنات مخوان

که فتح بتکده ی دل، سلیم غازی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌ها و چالش‌های زندگی و دقت در روابط انسانی است. شاعر به اهمیت بی‌نیازی و غفلت در زندگی اشاره می‌کند و به دشواری‌هایی که ممکن است در مواجهه با برخی افراد پیش آید، می‌پردازد. او مطرح می‌کند که در دنیای پرمخاطره امروز، تلاش برای تغییر و سازگار شدن با زمانه ضروری است. همچنین، به شکست‌ها و تلخی‌های ناشی از حوادث زندگی اشاره دارد و در نهایت به داستان‌های تاریخی و موفقیت‌های فردی مانند محمود و سومنات می‌پردازد تا نتیجه‌گیری کند که فتح دل‌ها از هر فتح دیگری مهم‌تر است.