شمارهٔ ۵۵۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
لبت چون غنچه دلتنگی ندارد
چو گل روی تو یکرنگی ندارد
به اهل کفر و ایمان سینه صافم
چو آب، آیینه ام زنگی ندارد
برای شیشه ی من هیچ کس نیست
که از دل، در بغل سنگی ندارد
سرود نوحه گر را جای خالی ست
نوای مطرب آهنگی ندارد
ز خون ما نگردد تیغ رنگین
سلیم از ما کسی رنگی ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس دلتنگی و ناامیدی اشاره دارد. شاعر از زیباییهای ظاهری سخن میگوید و به ناهنجاریهایی که در درون وجود دارد، اشاره میکند. او احساس میکند که در میان مردم، چه مؤمن و چه کافر، هوای دلش پاک است و شفافیتش مانند آب آیینه است. همچنین، به تنهایی و عدم همدلی اشاره دارد و معتقد است که در دنیای پر از مشکل، کسی به او توجه نمیکند. شاعر به تأثیرات منفی خون و جنگ اشاره میکند و بیان میکند که هیچکس در میانشان به سادگی و صفا دسترسی ندارد. بهطور کلی، این شعر نمایانگر غم و تنهایی در میان زیباییهای ظاهری است.