شمارهٔ ۵۵۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به دل هر چیز بیند عشق آتشخو بسوزاند
ز گرمی در تن بیمار این تب، مو بسوزاند
به هندستان ز ما آیین دیگر در میان آمد
شود عاشق چو خواهد خویش را هندو بسوزاند
رود سوی چمن گر باد دامان نقاب او
به ناف غنچه همچون نافه رنگ و بو بسوزاند
چو لاله هر گل دیبای بستر را بود داغی
ز بس سوزد دلم، هر جا نهم پهلو بسوزاند
ترا خود حسرت چشم سیاهی نیست در خار
پلنگ این داغ ها بگذار تا آهو بسوزاند
سلیم امید دوزخ داردم خوشدل، مگر طالع
پس از مرگم به کام خویش چون هندو بسوزاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و عشق بیپایان اشاره دارد که میتواند همه چیز را بسوزاند و دگرگون کند. شاعر به توصیف عشق و آتش آن میپردازد که از گرمی و تب عشق در دل بیمار برمیخیزد و حتی در هند نیز این عشق میتواند به شکل دیگری خود را نمایان کند. در ادامه، شاعر به زیبایی و جذابیت گلها و نقش باد در چمن اشاره میکند و میگوید که دل او به شدت میسوزد. او همچنین به حسرتی که در دل دارد، اشاره میکند و از دستاوردهای عشق میگوید؛ از جمله اینکه حتی پس از مرگ نیز این عشق میتواند همچنان زنده بماند و او را به کام خود بکشد. به طور کلی، شعر به عمق احساسات و تأثیرات عشق در زندگی اشاره دارد.