شمارهٔ ۵۶۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود
بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود
عنقا که به من بر سر دعوی ست، نپرسید
روزی که من آواره شدم، او به کجا بود
بر کعبه ی کوی تو نشد خضر دلیلم
نقش قدم خویش، مرا قبله نما بود
هر سایه ی برگی به چمن نافه ی مشکی ست
بویی مگر از زلف تو همراه صبا بود؟
هر مرغ که از دام خود آزاد نمودیم
معلوم شد آخر که همان مرغ هما بود
خون شد جگر من، که سلیم از سر کویت
می رفت و چو مژگان تو رویش به قفا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به ابراز عشق و وفاداری میپردازد. او از دل گرفتهای سخن میگوید که در جستجوی حقیقت عشق به چهرهای وفادار نقش بسته است. یادآوری میکند که در سختیها و آوارگیها کسی که مورد عشقش بوده هیچگاه از او خبری نداشته است. همچنین به این نکته اشاره دارد که راه و نشانهها به او کمک نکردهاند و همه چیز به دور از او مانده است. در نهایت، خودش را در درد و رنج ناشی از جدایی توصیف میکند و از زیبایی محبوبش یاد میکند که به اندازهای است که هر چیز دیگری در کنار او کماهمیت به چشم میآید.