نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه چون گل غیر جام لعل دورانش نداد

آب را جز در سفال آخر چو ریحانش نداد

هیچ کس چون موج، خندان سیر این دریا نکرد

کاین محیط از فتنه آخر سر به طوفانش نداد

سوختم بر حال آن دیوانه کز شور جنون

رفت بر صحرا، جهان ره در بیابانش نداد

عیش این گلشن مپرس از گل، که تعجیل خزان

فرصت یک آب خوردن در گلستانش نداد

غنچه ی ما تربیت از باغبان کم دیده است

جز در آتش آب هرگز همچو پیکانش نداد

کار ما بر مدعا زین سفله کی گردد سلیم؟

داشت هر کس آبرویی، این جهان نانش نداد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناچاری‌ها و مشکلات زندگی می‌پردازد. شاعر به تصوری از زیبایی و لطافت گل‌ها اشاره می‌کند که نتوانسته‌اند آنچه را شایسته است، از زندگی دریافت کنند. او به ناتوانی در ارائه‌ی لذت‌ها و آرامش‌های واقعی در زندگی اشاره دارد و می‌گوید که هیچ‌کس نتوانسته مانند موج‌ها از دریا لذت ببرد. شخصیت دیوانه‌ای که به بیابان می‌رود، نشان‌دهنده‌ی سرگردانی در جست‌وجوی خوشبختی است. همچنین، شاعر از زودگذر بودن زندگی و لذت‌ها می‌گوید و تلخی خزان را به تصویر می‌کشد، و تأکید می‌کند که غنچه‌ها و نوجوانان هیچ‌گاه فرصت رشد و شکوفایی مناسب را نداشته‌اند. به طور کلی، این شعر به نقد جامعیتی از زندگی و عدم تحقق آرزوها می‌پردازد.