نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو آهم گرم گردد، دوست از دشمن نمی‌داند

که آتش تند چون شد، آب از روغن نمی‌داند

ز شوق او دماغ پیر کنعان سوخت، پنداری

ره بیت‌الحزن را بوی پیراهن نمی‌داند

شکایت می‌کنند از باغبان، از گل نمی‌نالند

زبان عندلیبان را کسی چون من نمی‌داند

به حرف کس جدا از یکدگر هرگز نمی‌گردند

چو آن لب‌ها کسی رسم نمک خوردن نمی‌داند

سلیم آهم به لب از رخنه‌های دل نمی‌آید

غبار خانهٔ ویران، ره روزن نمی‌داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و عشق شاعر است. او از آتش شوق و longing خود سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که در این حالت، دوست از دشمن تمایزی نمی‌کند. او همچنین به یادآوری خاطرات و احساسات گذشته و درگیری‌های ناگفته‌ای که دارد، می‌پردازد. شاعر به شکایت از باغبان و گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که بسیاری از احساسات و تجارب او نزد دیگران قابل درک نیست. در نهایت، او به وضعیت ویران خود و ناتوانی در بیان عواطفش اشاره دارد، که نمی‌تواند از دلش به بیرون بیاید و حس غبار و خرابی را به تصویر می‌کشد.