شمارهٔ ۵۶۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد
لاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد
هرچه با دل کرده بودم، یافتم از عشق تو
انتقام سنگ را آتش ز آهن می کشد
در شکست خویش با این عاجزی دستم قوی ست
شیشه ی من سنگ از مشت فلاخن می کشد
خامه ی نقاش را ماند چراغ کلبه ام
کز نشان دود بر دیوار، سوسن می کشد
با حوادث بس که عادت کرده ام در خانه ام
انتظار سیل دایم چشم روزن می کشد
اهل حکمت، چاره ی فاسد به افسد می کنند
از کف پا خار بیرون نوک سوزن می کشد
رفتنم را غیر گر مانع شود از مهر نیست
از محبت کی کسی را خار دامن می کشد
زاهدان را می دهد جامی که هوش از سر برد
از کدوی خشک، پیر دیر روغن می کشد
در پی آزار پاکان است از بس روزگار
جوهری چون رشته گوهر را به سوزن می کشد
هرکه جامی خورد، من دارم خمارش را سلیم
انتقام دیگران را چرخ از من می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به زیبایی و تأثیر عشق بر طبیعت و زندگی اشاره میکند. گلها و لالهها از عشق تو میفروزند، و آهن از آتش انتقام میکشد. شاعر از ناکامیهای خود سخن میگوید، اما این ناکامیها او را قویتر میسازند. در اینجا، عشق و شکستن دل به گونهای بیان شده که زندگی با حوادث گوناگون همچنان ادامه دارد و هر چیزی در این دنیا با عشق و احساسات گره خورده. زاهدان نیز از محبت بینصیب نیستند و میتوانند از عشق تجربیات عمیقی بیاموزند. شاعر در نهایت میگوید که عشق به طوری عمیق و بینظیر بر زندگی او تأثیر دارد و همچنان در جستجوی پیوندهای عاطفی است.