شمارهٔ ۵۶۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند
آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند
خبر از عشق ندارند چها می گویند
بس کن از ناله که در قافله ی خاموشان
این چنین طایفه را هرزه درا می گویند
پادشاهان ز کسی باج نگیرند که خلق
هرکه چیزی ز کسی خواست، گدا می گویند
سنگ بر شیشه ی ما چند زنی، عیبی نیست
که بپرسیم که این را چه ادا می گویند؟
عاشقان یک دو قدم رفتن و برگشتن را
در ره کوی تو، خمیازه ی پا می گویند!
بت پرستان ز کمالی که تو داری در حسن
چون ببینند ترا، نام خدا می گویند
می روی مست تغافل ز سر خاک سلیم
خاکساران تو ای دوست، دعا می گویند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی نظرات و قضاوتهای نادرست افراد درباره عشق و عاشقان میپردازد. شاعر میگوید افرادی که به عشق و حال عاشقان طعنه میزنند، خود از این احساس بیخبرند. او به سکوت خاموشان اشاره میکند و میگوید که آنها را هرزه مینامند. همچنین، بیان میکند که قدرتمندان از کسی باج نمیگیرند و اگر کسی چیزی بخواهد، به او گدا میگویند. شاعر در انتها به زیبایی و کمال محبوب خود اشاره میکند و میگوید که حتی بتپرستان نیز وقتی او را میبینند، نام خدا را بر زبان میآورند و خاکساران برای او دعا میکنند. در کل، شعر نقدی بر قضاوتهای سطحی و ناآگاهانه درباره عشق و عاشقانههاست.