شمارهٔ ۵۶۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
بنازم خرقه پوشان را که پرگل دامنی دارند
به درد عشق غمخواری ندارم، خرم آن جمعی
که گر خاری رود در پای ایشان، سوزنی دارند
ز مرغ و مور سرگردان تر و عاجزترم در عشق
که مرغان باغ و بستانی و موران خرمنی دارند
بساط باغ را ای باغبان گلچین به دامن برد
چه شد انصاف، اسیران دگر هم دامنی دارند
یکی نالد چو بلبل، دیگری رقصد چو شاخ گل
ببین ای توبه، می خواران چه بشکن بشکنی دارند
سلیم از قصه ی فرهاد و شیرین چند می گویی
به کار عاشقی امروز خوبان چون منی دارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان کمبود و ناچیزی خود در عشق میپردازد. او اشاره میکند که نه باغ و بستانی دارد و نه راهی در گلشنی، اما به خرقهپوشان که دامنی پر از گل دارند حسرت میزند. وی بیان میکند که در درد عشق، کسی جز خود را غمخواری نمیبیند و خود را از پرندگان و موران نیز عاجزتر میداند. شاعر از باغبان میخواهد که بساط باغ را جمع کرده و ندا میدهد که در میان عاشقان، هر کس به شکلی متفاوت ابراز احساسات میکند. او همچنین به قصههای عاشقانه فرهاد و شیرین اشاره میکند و میپرسد که در این زمان، خوبان چه رفتارهایی دارند. در مجموع، شعر بیانگر احساس تنهایی و درد عشق شاعر است.