شمارهٔ ۵۷۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جز خم می کو کسی تا چاره ی پیری کند
عقل افلاطون در اینجا سست تدبیری کند
عقل جاهل می کند دلگیری ام را بیشتر
کو جنون کاملی تا رفع دلگیری کند
باهنر کی می توان کار جهان از پیش برد
بهر اسکندر کجا آیینه شمشیری کند
چون کسی کو آشنایی بیند و در بر کشد
پیر کنعان، گرگ یوسف را بغل گیری کند
در پریشانی خطر دارند اهل دل سلیم
رهروان را دزد در تنگی عنانگیری کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بحث درباره پیری، عقل، عشق و مشکلات زندگی میپردازد. شاعر میگوید تنها کسی که میتواند بر پیری غلبه کند خم میباشد و عقل افلاطون در این زمینه ناتوان است. همچنین، عقل جاهل فقط دلگیری را بیشتر میکند و شاعر به دنبال جنونی کامل است که بتواند این دلگیری را رفع کند. او به اشاره به کارهای بزرگانی چون باهنر و اسکندر میپردازد و در نهایت، به خطرات و مشکلاتی که اهل دل در زندگی دارند اشاره میکند. به طور کلی، شعر نگاهی به محدودیتهای عقل و تلاش برای رفع ناامیدیها دارد.