شمارهٔ ۵۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خطش به تازه باعث ناز و نیاز شد
کوتاه کرد زلف و حکایت دراز شد
محمود از کجا، سفر هند از کجا
این شور و فتنه بر سر حسن ایاز شد
در دیر مردم و زشرف مشت خاک من
در سجده گاه صومعه مهر نماز شد
سامان روزگار، پریشانی آورد
افتد گره به کار چو ناخن دراز شد
افتد ز بس که طشت کسی هر نفس ز بام
روی زمین چو معرکه ی طاس باز شد
از تاب عشق تا سر من گرم شد سلیم
چون شمع، کار من همه سوز و گداز شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر خط و زلف محبوبش بر دل و جان خود میگوید. با اشاره به داستانهایی از تاریخ مانند محمود و حسن ایاز، نشان میدهد که عشق و جذبهی یار چگونه زندگی او را دچار شور و فتنه کرده است. همچنین به تضادهای موجود در زندگی اشاره میکند و از مشکلات و نابسامانیها حرف میزند. در نهایت، احساس عشق را مشابه شعلهی شمع میداند که همواره سوزان و دچار درد و رنج است.