شمارهٔ ۵۷۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مطرب این مجلس امشب راه دلها میزند
چنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما میزند
این که در دیر مغان منصور جا دارد بس است
از چه دیگر پیش مستان حرف بیجا میزند
کوهکن در عاشقی زد تیشهٔ خود را به سر
من دل دیوانهای دارم که بر پا میزند
در نظر کی آیدش یک قطرهٔ آب گهر؟
چون شناور آنکه پشت پا به دریا میزند
در رکاب آن سوار مست میخواهد دود
سرو، دامن ورنه از بهر چه بالا میزند
از غبار دیدهٔ یعقوب، هر ساعت سلیم
مشت خاکی رشک بر چشم زلیخا میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشقی عمیق و احساسات پرشور سخن میگوید. شاعر با توصیف مجلس عیش و نقش موسیقی در آن، به قدرت موسیقی در جلب دلها و برانگیختن احساسات اشاره میکند. او به عاشقانی که با عشق خود دچار درد و رنج شدهاند، اشاره کرده و نشان میدهد که عشق واقعی فراتر از اشکال عادی زندگیست. همچنین، تصویرهایی از زیبایی و زیباییشناسی در عالم عشق و تمایز عشق راستین از سطحینگری نیز در شعر وجود دارد. شاعر همچنین به مفاهیمی چون حسادت و فراق در عشق اشاره میکند و در نهایت، به قدر و ارزش عشق و آتش آن پی میبرد.