شمارهٔ ۵۷۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون خم می امشب از مستی دلم در جوش بود
در نوازش کردنم دست سبو بر دوش بود
رفت ایامی کز آسایش نصیبی داشتیم
صرف داغ عشق شد گر پنبه ای در گوش بود
گل بسی شب ها به خوابت دید در آغوش خود
صبح چون بیدار شد، خمیازه در آغوش بود
صحبت امشب ندانم در گلستان چون گذشت
باغبان در خواب و بلبل مست و گل بیهوش بود
در غریبی ناله ما سرگشتگان آموختیم
در وطن تا بود سنگ آسیا خاموش بود
شب که ضبط گریه می کردم به بزم او سلیم
لخت دل در زیر مژگان، آتش خس پوش بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، حالتی از مستی و شوق را توصیف میکند. او از احساسات عمیق خود و دلتنگیهایی که در عشق دارد، سخن میگوید. شب به خاطر عشق و خاطرات عاشقانه، به هیجان و ناز و نوازش میگذرد. گرچه روز بعد با واقعیتها روبهرو میشود، احساسات و یادها در دلش باقی میماند. شاعر به تضاد خواب و بیداری، زندگی و غم، و تنهایی در غریبی اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که در وطن، هیچ چیز بیصدای عشق نمیگیرد.