شمارهٔ ۵۷۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرم چو گوی به میخانه بی درنگ دود
دلم چو گوهر غلتان به تار چنگ دود
دلیرکرده ی می را ز خصم پروا نیست
چو کبک مست، بط می به روی سنگ دود
ز شرم وعده خلافی به عذر تند مباش
که عیب بیش نمایان شود چو لنگ دود
ز بیم روز و شب است این چنین شتابان عمر
چو آهویی که به دنبال او پلنگ دود
چو رهروی که دود در قفای خضر، سلیم
سفینه ام به محیط از پی نهنگ دود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی حالاتی از شور و شوق زندگی، همچنین ترس از گذر سریع زمان است. شاعر با تشبیه خود به گوی در میخانه و دلش به گوهر غلتان، به حالاتی از سرخوشی و شوق اشاره میکند. او به جرأت در برابر دشمنان میپردازد و از عذرخواهی بابت وعدههای خلاف احتیاط میکند. همچنین با اشاره به شتابان بودن عمر، زندگی را به یک آهوی در حال فرار نسبت میدهد که به دنبال پلنگ است. در نهایت، او خود را به عنوان یک مسافر در دریای زندگی میبیند که در پی نهنگهای عظیم است. در کل، شعر حس و حالی از سرزندگی و نگران بودن از گذر زمان را به تصویر میکشد.