شمارهٔ ۵۷۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد
برد سر در کلاه فقر و از افسر برون آرد
فلک می گیرد آخر هرچه می بخشد، عجب نبود
که موج آب را چون رشته از گوهر برون آرد
به زر دفع حوادث می توان کردن درین گلشن
ولی کو فرصت آن کز بغل گل زر برون آرد
فلک از گریه ام در آب پنهان شد، نمی دانم
که آخر از کجا سر همچو نیلوفر برون آرد
عجب دانم که پیش از موج اشک من رسد آنجا
اگر قاصد ز پا همچون کبوتر پر برون آرد
نظر بر صرفه ی خویش است هرکس را که می بینی
فلک خورشید را پنهان کند، اختر برون آرد
به غارت چون گشاید دست مژگان تو، بتواند
که جوهر را چو خار ماهی از خنجر برون آرد
سلیم از قید گردون شد دلم فرسوده، خضری کو
که این آیینه را از زیر خاکستر برون آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر ناامیدی و حسرت شاعر است. او از تلاش و همت اهل کوشش سخن میگوید و اینکه چگونه مشکلات و فقر به راحتی برطرف نمیشود. شاعر به نوسانات زندگی و تلاش برای رسیدن به خوشبختیها و برطرف کردن موانع اشاره میکند، و ابراز میکند که سرنوشت و زمان برای هر چیزی حوادث خاصی را رقم میزنند. همچنین، او به مفهوم تلاش و تدارک برای جمعآوری زیباییها و ثروتها در زندگی اشاره میکند و در نهایت به سختیها و دست و پنجه نرم کردن با زندگی و ناشناختهها میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عمیق، احساسات خود را از تنگناهای زندگی نشان میدهد.