شمارهٔ ۵۸۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد
مرغ بسمل چه هنر غیر تپیدن دارد
از ره دیر و حرم پای مکش همچو غبار
قدمی چند به هر کوچه دویدن دارد
ندهد تیغ سزای سر افسرطلبان
چون سر شمع، به مقراض بریدن دارد
پرده چون افکند از چهره ی گل، رویش را
دوستان خوب ببینید که دیدن دارد
ندهد دل که کسی بگذرد از کوچه ی ما
سیل اینجا هوس خانه خریدن دارد
نیست مکتوب، که این غنچه ی خون آلودی ست
راست این است که این نامه دریدن دارد
هر متاعی که بود، قابل سنجیدن نیست
بجز از باده ی گلگون که کشیدن دارد!
چون برد دست تهی از سر کوی تو سلیم؟
غنچه ای از چمن وصل تو چیدن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بازتاب احساسات شدید و عاشقانه شاعر نسبت به محبوب خود است. او از شوق دیدن محبوب خود دچار اضطراب است و به احساسات و اشتیاقی که نسبت به او دارد، اشاره میکند. شاعر به هنر تپش قلب و عشق مانند پرندهای بسمل اشاره میکند و در ادامه به موانع و مشکلاتی که در راه رسیدن به محبوبش وجود دارد، میپردازد. او همچنین به زیبایی محبوب و تاثیر آن بر دوستان و اطرافیان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ارزش عشق و احساسات عمیق در مقایسه با دیگر چیزها میپردازد و به اهمیت وصال محبوبش اشاره میکند. این شعر تمامی احساسات و تنشهای عاطفی ناشی از عشق را به زیبایی بیان میکند.