شمارهٔ ۵۷۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه رنگ ها که ازین سیمتن شکسته شود
چه عهدها که ازین دلشکن شکسته شود
نصیب بود که چون شیشه، توبه را عمری
نگاه دارم و در این چمن شکسته شود
طلسم چرخ که عالم درو گرفتارند
امید هست که در دست من شکسته شود
به کودکی چو پدر دید طالعم را، گفت
چه تیشه ها که ازین کوهکن شکسته شود
ز ذکر توبه خموشم، که این سخن دایم
چو حرف لال، مرا در دهن شکسته شود
سلیم، حرف خزان در چمن بلندمگوی
مباد رنگ گل از این سخن شکسته شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شکستهای زندگی و مشکلاتی که بر دل و روح انسان تأثیر میگذارد، اشاره میکند. او از رنگها و عهدهایی که در دل شکسته میشوند صحبت میکند و به شیشه توبه که باید نگهداری شود، اشاره دارد. شاعر امیدوار است که طلسم سرنوشت در دست او شکسته شود و از زبان کودکی که آیندهاش را میبیند، یاد میکند. همچنین به توبه و سکوتش درباره آن اشاره میکند و در نهایت نسبت به تأثیر منفی واژگان آسیبزننده هشدار میدهد. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق و چالشهای انسانی است.