شمارهٔ ۵۸۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از قفای زلف مشکین تو عنبر میدود
در رکاب حلقهٔ گوش تو گوهر میدود
چون زلیخا در رهت ای یوسف گل پیرهن
گه به دیوار آفتاب و گاه بر در میدود
رهروان را نیست آرامی، که همچون گردباد
پا به دامن هرکه پیچیدهست بهتر میدود
قطرهقطره اشکم از لبتشنگی در راه شوق
در سراغ آب، چون خیل سکندر میدود
میفروشد نکهت پیراهن او را صبا
برگ گل در باغ هرسو از پی زر میدود
اشک میجوشد ز چشمم در قفای او سلیم
پادشاهی رفته، وز دنبال، لشکر میدود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شوق عمیق شاعر به معشوق خود است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، حس عاشقانهاش را به تصویر میکشد. زلف معشوق بهگونهای توصیف شده که مانند عطر و عنبر در فضا میچرخد و دلباختگان را به سمت خود میکشاند. همچنین به حرکات عاشقانهاش اشاره میشود که مانند زلیخا به دنبال یوسف است و این شوق و عاشقانهگی به تمامی جوانب زندگیاش نفوذ کرده است. در نهایت، شاعر از اشکها و احساساتش میگوید که نشاندهنده عمق اندوه و عشق اوست.