شمارهٔ ۵۸۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در ره عشق بتان جان ز بلا نتوان برد
سر درین راه به همراهی پا نتوان برد
خضر توفیق اگر راهنمایی نکند
راه بر قافله از بانگ درا نتوان برد
می گشاید ز گره کار اسیران، اما
این کلیدی ست کزان بند قبا نتوان برد
همه کاری بجز از مرگ، تلافی دارد
بازی باخته ای نیست که وا نتوان برد
راستی را نتوان در همه جا برد به کار
گوی ازین معرکه بیرون به عصا نتوان برد
دم شمشیر بود جاده ی عشق تو سلیم
سر ازین راه سلامت ز قضا نتوان برد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دشواریها و چالشهای عشق و راهیابی در مسیر آن اشاره دارد. او بیان میکند که در عشق، نمیتوان جان را از رنج و دردها نجات داد و بدون راهنمایی صحیح، نمیتوان به موفقیت رسید. همچنین، کلید رهایی از مشکلات تنها در دست خداوند است و هیچ چیز جز مرگ جبران ناپذیر نیست. در واقع، عشق یک مسیر خطرناک و پرفراز و نشیب است که نمیتوان از آن به سادگی عبور کرد و در آخر، هیچکس نمیتواند بدون مواجهه با قضا و قدر از این راه سلامت عبور کند.