نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بالین همنشینم هر نفس غمناک برخیزد

نشیند غنچه و چون گل گریبان چاک برخیزد

پریشانی به خاک هرکس از روز ازل آمیخت

به محشر هم پریشان چون غبار از خاک برخیزد

به داغ رشک آن افتاده، همچون لاله می سوزم

که نتواند ز مستی در چمن چون تاک برخیزد

می از آلایش هستی کشد دامان عارف را

چو کاغذ تر شود، از روی معجون پاک برخیزد

فلک صد دور می باید که در ایران زمین گردد

که همچون من غبار دیگری زان خاک برخیزد

سلیم ایام از پست و بلند خود نمی‌گردد

نشستم من به خاک راه تا افلاک برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و وضعیت خود در دنیای غم و پریشانی سخن می‌گوید. او از درد و اندوهی که هر لحظه از حضور همنشینش برمی‌خیزد، ابراز ناامیدی می‌کند. شاعر به پریشانی انسان‌ها از ابتدا تا روز محشر اشاره می‌کند و به داغی می‌سوزد که به واسطه حسرت بر انسان‌های دیگر دارد. او بررسی می‌کند که چگونه عارفان با آگاهی از زواید زندگی، به پاکی می‌رسند و در این مسیر، نیاز به زمان و تلاش دارد. در نهایت، شاعر در تلاش است تا از محدودیت‌های روزمره فراتر رود و به آسمان‌ها برسد.