شمارهٔ ۵۸۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اهل میخانه گلاب از گل صهبا گیرند
عرق فتنه ز درد ته مینا گیرند
بی سبب نیست همه گردش افلاک اینجا
شیشه ترسم که ازین میکده بالا گیرند
کوی عشق است که اطفال به تار مویی
دام سازند به بازیچه و عنقا گیرند
چکد از شرم دورنگی عرق از برگ گلش
نشنیدم که گلاب از گل رعنا گیرند
همچو جمشید، گدایان خرابات سلیم
ندهند از کف خود جام که دنیا گیرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و میخانه است و به زیبایی و لذتهای عالم عشق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که اهل میخانه از گل، گلاب میگیرند و از درد، عرق میسازند. او همچنین تأکید میکند که همه چیز در این دنیا به نوعی به عشق و میخانه مرتبط است. در اینجا، عشق به گونهای مطرح شده که کودکان نیز با کمترین چیزها به بازی میپردازند و به دنبال آن لذتها هستند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی گدایان نیز نباید از این لذتها چشمپوشی کنند و این دنیا را از دست بدهند.