شمارهٔ ۵۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا
قفسی تنگ تر از چنگل باز است مرا
نوبهار است و چو گلبن ز جنون در جوشم
که دگر موسم گل کردن راز است مرا
نیست چون شاخ گلم مانع طاعت مستی
ناله ی مرغ سحر، بانگ نماز است مرا
منت یک گلم از باغ جهان بر سر نیست
دست کوتاه به از عمر دراز است مرا
گل گل از داغ می ناب همین نیست سلیم
بخیه ی خرقه ز ابریشم ساز است مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر خود را به عنوان یک مرغی توصیف میکند که دلش پر از نوحه و غم است و در قفسی تنگ و محدود گرفتار است. او با شروع فصل بهار و شوق گلها در وجودش، از شور و شوق زندگی صحبت میکند. شاعر به زیباییهای گل اشاره میکند و بیان میکند که هیچچیز مانند منعیدن از لذت و مستی، مهم نیست. او همچنین میگوید که ارزش زندگی و زیباییهای آن را فقط در لحظات زندهاش میتوان درک کرد و اشاره میکند که زیبایی و خوشی در زندگی، نه تنها به مادیات وابسته نیست، بلکه عمیقتر از آن است. شاعر به این ترتیب از حس تنهایی و دلتنگیاش برای زندگی و زیبایی سخن میگوید.