شمارهٔ ۶۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما
نماز بود در او، کار دست بستهٔ ما
جدا شدیم ز همصحبتان، خوش آن روزی
که بود دستهٔ گل را حسد به دستهٔ ما
به خانه نیست که بتوان نمودنش به طبیب
درون سینه بود همچو میوه خستهٔ ما
فغان که از پی ساغر کشیدن یاران
بساط سبزه بود شیشهٔ شکستهٔ ما
سلیم کاسهٔ چوبین به سوی میکده بر
که تحفه است در آنجا شکسته بستهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عاطفی شاعر اشاره دارد. او از جدایی و فاصله از دوستانش سخن میگوید و حس حسرت و ناامیدی را در خود حس میکند. تصاویر و تمثیلهای به کار رفته در شعر، همچون "میوه خسته" و "شیشه شکسته"، نشاندهندهی عمیق بودن جراحات روحی شاعر و ناتوانی او در به اشتراک گذاشتن احساساتش با دیگران است. این شعر همچنین به ناکامیها و بیرحمیهای زمانه اشاره دارد، و نوید روزهایی بهتر را با حسرت یادآور میشود.