شمارهٔ ۵۹۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از جهان هرکه چو ما خرقه بدوشان گذرد
چشم بر هم نهد از سرمه فروشان گذرد
اجل آید به سرم هردم و نومید رود
چون سخن چین که به اطراف خموشان گذرد
چاره ی آفت ایام، تجرد نکند
سیل اینجا ز سر خانه بدوشان گذرد
برگی از جلوه ی حسنت به چمن خالی نیست
همچو یوسف که به آیینه فروشان گذرد
آمد از دیدن حالم به فغان عشق، سلیم
چون به ویرانه رسد سیل، خروشان گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و روز عاشقانی میپردازد که در جستجوی معشوق خود هستند. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعارهها، از گذر زمان و سختیها سخن میگوید. او میگوید که هر که مثل او در جستجوی حقیقت و عشق است، با مشکلات و موانع زیادی مواجه میشود. او همچنین به زیبایی معشوق که همچون یوسف در آینه میدرخشد اشاره میکند و در نهایت از دردها و فریادهای عشق سخن میگوید که به مانند سیل، همهچیز را در مسیر خود میگیرد.