نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند

که عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند

نشاط مستی ما را به شب تماشا کن

که روز، باده کشان چون چراغ خاموشند

چمن ز بلبل و قمری به کام صیاد است

زبس که شاخ گل و سرو، دوش بر دوشند

در وصال زن ای دل که همچو خمیازه

بتان هند همه خانه زاد آغوشند

که رفته است ازین خاکدان، نمی دانم

کز آسمان، همه عالم جنازه بر دوشند

اگر غلط نکنم، راحت از جهان رفته ست

وگرنه موی بر اعضا چرا سیه پوشند

سلیم شکوه ازان تندخو خطر دارد

خموش باش که دیوار و در همه گوشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و طعنه به وضعیت اجتماعی و رفتار انسان‌ها پرداخته است. شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که در آن عاقلان به دیوانگی روی آورده‌اند و نشانه‌هایی از شادی و مستی را در شب می‌بیند، در حالی که روزها مانند چراغ‌های خاموش هستند. همچنین به تضاد بین زیبایی‌های طبیعت و شکارچیان اشاره کرده و از عشق و وصال در میان زنازان یاد می‌کند. او همچنین به نگرانی‌های خود از مرگ و دلسردی در زندگی اشاره دارد و این نکته را مطرح می‌کند که دنیا آنقدر بی‌رحم است که همه در حال حمل بار سنگین غم و اندوه هستند. در نهایت، شاعر از خطراتی که در بیان احساساتش وجود دارد، هشدار می‌دهد و از سکوت سخن می‌گوید چرا که همه چیز در اطراف توجه‌دار است.