نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جرعه ای تا می خورد، خون در ایاغم می کند

تا دماغی می رساند، بی دماغم می کند

بس که چون دیوانگان آشفته می بیند مرا

باغبان با چوب گل بیرون ز باغم می کند

قسمت من نیست هرگز مهربانی از کسی

چون صبا، پروانه خصمی با چراغم می کند

بی تو هرگه می روم سوی چمن، در پای سرو

آب از خود رفتنی دارد که داغم می کند

بلبلم، اما سلیم از بی وفایی های گل

اشک خونین در چمن همچشم زاغم می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای عاطفی شدید شاعر است. او از درد و رنجی که از بی‌محبتی و جدایی می‌کشد، سخن می‌گوید. شاعر به توصیف احساساتش می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه فقدان عشق و مهربانی، او را مانند دیوانگان آشفته کرده است. همچنین، او به دشواری‌های رفتن به باغ و یادآوری عشق گذشته اشاره می‌کند. در نهایت، او به ناامیدی‌اش از وفاداری و محبت دیگران اشاره می‌کند و از اشک‌ها و دردهایش سخن می‌گوید.