شمارهٔ ۵۹۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد
مو به مویم ز جنون سلسله تابی دارد
برنیاید ز فلک در طلبت کام جهان
همچو آن تشنه که پیراهن آبی دارد
آخر کار دل از عشق تو پیداست که چیست
که سر رشته ی این مرغ، کبابی دارد
بیخودم از لب مستی که چو آب زمزم
غنچه ته جرعه ی او را به گلابی دارد
رغبتم هیچ نمانده ست به شیرینی جان
دل خونابه فشان، حال شرابی دارد
ماتم تشنه لبان گر نگرفته ست حباب
از برای چه به تن جامه ی آبی دارد؟
چه غم است از فلک آن را که به غم خوی گرفت
چون سمندر که فراغت ز کبابی دارد
شکوه هرچند که دل را ز غم دوست، سلیم
بی حساب است، ولی حرف حسابی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و نیز درد و رنجی است که بیمعشوقی به دل شاعر تحمیل کرده است. شاعر از ویرانی قلبش به خاطر دوری معشوق میگوید و این که عشق او موجب جنون و پریشانیاش شده است. او تشبیه میکند که تمامی کائنات در جستوجوی محبوب او هستند، مانند یک تشنهای که در پی آب است. نشان میدهد که دلش از عشق معشوق آشکار است و بیتابی و دلتنگیاش به حدی است که هیچ شوقی به چیزهای شیرین دیگر ندارد. در نهایت، شاعر برغم و اندوه خود از عشق و اشتیاقش تاکید میکند و میگوید حتی اگر به نظر برسد که آرامشی وجود دارد، این آرامش هم در عمق خود غم و دلتنگی را همراه دارد.