شمارهٔ ۶۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا
سر بود در راه او چون قطرهٔ شبنم مرا
من که همچون سبزهام هر شبنم آب زندگی ست
از چه دارد ابر بر سر منت عالم مرا
معجز عیسی ز زخم سینهٔ من عاجز است
کی چو داغ آینه سودی دهد مرهم مرا
تا به کی از آتش هر کس گدازم همچو موم
کاشکی بردی دلی از سنگ چون خاتم مرا
در قیامت ساقی کوثر اگر جامی دهد
کافرم گر باشد از آشوب محشر غم مرا
ای که دست قدرتت، هم پنجه ی صنع خداست
مشت خاکی قابلم، گر می کنی آدم مرا
سوخته گر آتش غم شاخسارم را سلیم
میتواند کرد ابر دست او خرم مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سخن شاعر در این شعر نشاندهندهی غم و اندوه عمیق اوست. او به قدرت آفتاب اشاره میکند و میگوید که غمش همواره با اوست. شاعر خود را به سبزهای تشبیه میکند که هر شبنم، نمادی از زندگی برای اوست و از ابر میپرسد چرا چنین آفتابی بر سرش سایه دارد. او به قدرت معجزه عیسی اشاره میکند و میگوید که زخمهایش فراتر از درمان هستند. همچنین از آتش غم و رنجش میگوید و آرزو میکند که ای کاش دلی از سنگ داشت که بتواند بر مشکلات غلبه کند. در نهایت، او به وعدههایی در قیامت اشاره میکند و از خدا میخواهد که به حال او رحم کند و او را از رنجهایش نجات دهد.