شمارهٔ ۶۰۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای خوش آن روز که آن سیب ذقن سبز شود
هرچه می گویمت ای عهدشکن سبز شود
مطلبی قصد کند هرکه حدیثی سر کرد
می زنم حرف خط او که سخن سبز شود
باغبان بس که ز عشق تو جنون یافت رواج
چوب گل را نگذارد به چمن سبز شود
تب سوزان محبت که هلاکش گردم
نگذارد که مرا موی به تن سبز شود
هرکه با تیغ شهادت نشود کشته سلیم
سبزه بر تربتش از آب دهن سبز شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و انتظار و آرزوهاست. شاعر به زیبایی و سبز شدن محصولات و برکتهایی که از عشق و محبت ناشی میشود، اشاره دارد. او به وفاداری و عزم راسخ در ارتباطات انسانی میپردازد و توضیح میدهد که عشق واقعی میتواند به زندگی و طبیعت جوانه بزند. همچنین، شاعر به جنون ناشی از عشق و تب سوزان محبت اشاره میکند و به تأثیر شهادت در راه عشق و فضیلت اشاره دارد که بر تربت شهیدان نیز نشانهای از زندگی و سبزی را به ارمغان میآورد.