نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز فیض شمع رخت ذره آفتاب شود

غبار در خم زلف تو مشک ناب شود

شراب اگر ندهد نشأه ای ترا، چه عجب

ز شرم لعل تو می در پیاله آب شود!

ز باده بس که برافروخت چهره در گلشن

به هر طرف که رود، بلبلی کباب شود

به یکدگر همه اسباب عیش متفق اند

ز می پیاله چو پر گشت، ماهتاب شود

ز بس خجل بود از نسبت وجودم خاک

زمین چو آبله در زیر پایم آب شود

درین فسردگی آتش برای مرغ کجاست

مگر به شعله ی آواز خود کباب شود

امان نمی دهد آوارگی سلیم مرا

که پیرهن زعرق خشک چون حباب شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و عواطف شاعرانه پرداخته و به زیبایی، عشق و زیبایی معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر از تأثیر وجود معشوق بر خود می‌گوید و احساس می‌کند که وجود او باعث تابش و روشنایی در زندگی‌اش می‌شود. همچنین، شاعر به شراب عشقی و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر شراب نداشته باشد، زیبایی معشوق برایش دلنشین و شاداب است. در ادامه، او از احساس زوال و پریشانی در میانه‌ی عشق سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که عشق و زیبایی معشوق، می‌تواند در دلش آتش و شور ایجاد کند. در نهایت، شاعر احساس آوارگی و بی‌قراری‌اش را بیان می‌کند که ناشی از دوری و فراق معشوق است.