شمارهٔ ۶۱۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پیاله چون به من از دست او حواله شود
دهان غنچه پر از آب چون پیاله شود
ز شوق بزم وصال تو همچو موسیقار
نفس چو پیش لب من رسید، ناله شود
هوای داغ جنون در کدام سرکه نبود؟
گمان که داشت که آخر نصیب لاله شود
نصیب نیست بقایی شکفته طبعان را
رسد به عمر طبیعی چو می دوساله شود
ز آب، همچو صدف، کام من پرآبله است
چو جام، آه اگر آتشم حواله شود
ز ناز، دیر کشد ساغری که می گیرد
شراب لاله و گل، کهنه در پیاله شود
سلیم آنچه به یک نکته ما بیان سازیم
اگر به شرح درآرند، صد رساله شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و تمایل به وصال معشوق است. شاعر از پیالهای سخن میگوید که به او تحویل داده میشود و در آرزوهای وصال، دهان غنچهای پر از آب میشود. او به شوق و شیداییاش میافزاید و میگوید وقتی که عشق به او میرسد، نفسش به ناله بدل میشود. همچنین شاعر به جنون عشق و طبع لطیف عشقآور اشاره میکند و معتقد است که مانند می دوساله، نمیتواند به عمر طبیعی خود ادامه دهد. او از احساسات نهفته در وجودش میگوید و به زیباییهای شراب و گل اشاره کرده و به آخرین نکتهای که میخواهد با سادگی بیان کند، اشاره دارد. به طور کلی، شعر نمایانگر زیبایی و تلخی عشق و احساساتی است که در دل شاعر جریان دارد.