شمارهٔ ۶۱۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آهم چو جوش زد، دل ناشاد بشکند
چون شیشه ی حباب که از باد بشکند
نزدیک شد که ناخن شوقم به بیستون
بازار تیز تیشه ی فرهاد بشکند
هرجا کرشمه شیوه ی تعلیم سر کند
شاگرد تخته بر سر استاد بشکند
این بیضه ی دو زرده که خوانندش آسمان
گر دل بود، ز بیضه ی فولاد بشکند
هرگاه پا شکسته شدم در قفس سلیم
بالم دگر برای چه صیاد بشکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تلخ شاعر میپردازد. او از درد و ناامیدی سخن میگوید و تشبیهاتی به کار میبرد که نشان دهنده شکنندگی و زودگذر بودن زندگی و آرزوهاست. به طور خاص، شاعر به کشمکشهای درونی خود اشاره میکند و از آسیبپذیریاش در برابر عشق و تعلیم یاد میکند. او همچنین به امید و آرزوهایی که در دل دارد اشاره میکند و از تهدیدی که این آرزوها را در معرض شکست قرار میدهد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی در قفس سلیم، او همچنان در معرض خطر شکست و ناامیدی است.