نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل در طلب چه گوش به صوت درا کند

مجنون عشق، رقص به آواز پا کند

مست تو پابرهنه به دریا حباب وار

بر روی آب گردد و کسب هوا کند

درویش عشق را ز قلم دست کوته است

مشق شکستگی ز نی بوریا کند

گریان به عالم آمد و نالان به خاک رفت

چون کوه، سنگ تربت عاشق صدا کند

در ملک هند، بی می انگور سوختیم

کو غوره ای دریغ که کس توتیا کند

دل را گمان صبر و شکیبی به خویش هست

معلوم می شود گره خود چو وا کند

مغرور را سزا رسد از دور آسمان

باد از بروت خوشه برون آسیا کند

چون قطره، برگرفتهٔ خود را جهان سلیم

بر آسمان رساند و از کف رها کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی عشق و حالاتی از دلدادگی می‌پردازد. شاعر به توصیف احساسات مجنون‌وار و شورانگیز عشق می‌پردازد، از رقص عاشقانه و حال مستی در دل دریا تا آه و ناله در خاک. در عین حال، به مشکلات و بی‌تابی‌های زندگی اشاره می‌شود و بیان می‌کند که عواطف عاشقانه همچون سنگ محکم است. نویسنده از درد و نومیدی به خاطر دوری از عشق می‌گوید و به ناتوانی در بیان احساسات واقعی اشاره دارد. در نهایت، به پیروزی عشق و سهولت در رهایی از قید و بندهای دنیا اشاره می‌شود.