شمارهٔ ۶۱۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه همین تنها مرا چون شمع، آتش قوت کرد
داد تا آبی جهان، خون در دل یاقوت کرد
عمر از بس تلخ شد بر اهل عالم، شوق مرگ
خضر را چون اهل کشتی، زنده در تابوت کرد
نیک و بد را فرق را فرق نتواند کند از یکدگر
پیری از بس این جهان کهنه را فرتوت کرد
گر دل صد پاره ی مرغی به نوک خار دید
باغبان این چمن آن را خیال توت کرد
هند شد همدوش عرش از کبریای من سلیم
جلوه ی من عرصه ی لاهور را لاهوت کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین مختلفی اشاره دارد. شاعر ابتدا به تأثیر آتش شمع اشاره میکند که قدرت و نور میبخشد. سپس به تلخی عمر و شوق مرگ اشاره دارد، به گونهای که افراد خسته از زندگی، مانند خضر به فکر آرامش هستند. در ادامه، شاعر به عدم توانایی تمایز میان نیک و بد در این جهان کهنه و فرسوده میپردازد. او به تصوری از باغبان اشاره میکند که در دل سختیها، خیال میوهای شیرین را دارد. در نهایت، شاعر خود را با عظمت و کبریایی همراستا میکند و به فضایی عرفانی و الهی اشاره مینماید.