نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هم‌نشین از گریهٔ من کاشکی دامان کشد

خویش را بر گوشه‌ای چون موج ازین طوفان کشد

از سموم آه، این ویرانه از بس گرم شد

اشک خود را از دلم در سایهٔ مژگان کشد

سر اگر بر من گران باشد، ز سر وا می‌کنم

درد دندان هرکه نتواند کشد، دندان کشد

کی ز حسن سبز در ایران توان شد کامیاب

هرکه را طاووس باید، رنج هِندُستان کشد

مشکل است از هم جدایی هم‌نشینان را سلیم

ز استخوان من به آن ترکش مگر پیکان کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره درد و غم ناشی از جدایی و آرزو برای هم نشین بودن است. گوینده از احساساتش می‌گوید و آرزو می‌کند که کسی او را از این وضعیت نجات دهد. او به سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که برای رسیدن به خوشحالی باید رنج‌ها را تحمل کند. همچنین نشان‌دهنده‌ی شباهت میان انسان‌ها و ارتباطات عاطفی‌شان است و ارتباط عمیق‌تری را در میان جدایی‌ها و دشواری‌ها یادآور می‌شود.