شمارهٔ ۶۱۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق، دل چه ناله ی مستانه می کشد
در آتش است لاله و پیمانه می کشد
گر آشنای ما نشود، جای شکوه نیست
میلش به آشنایی بیگانه می کشد
در هندم آن غریب که دایم چو نقش نرد
زین خانه رخت خویش به آن خانه می کشد
در کشور جنون ز بس آشوب و انقلاب
دیوانه سنگ از کف دیوانه می کشد
بیچاره مور خورده ز طول امل فریب
سست است تار سبحه و او دانه می کشد
عاقل ز فوت کس نشود شادمان، که مرگ
همچون گدا، سری به همه خانه می کشد
انجام این جهان چه تمنا کنی سلیم؟
طفل انتظار آخر افسانه می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و جنون میپردازد. او از نالههای عاشقانهای سخن میگوید که دل عاشق به خاطر محبت میکشد و در آتش عشق میسوزد. همچنین بیان میکند که اگر معشوق به او توجه نکند، جای گلایه نیست چون تمایل او به شناخت بیگانه است. شاعر از وضعیتی حرف میزند که در آن انسانها در جامعههای مختلف گرفتار آشفتگی و دیوانگیاند. او به سرنوشت محتوم مرگ اشاره میکند، به طوری که افراد عاقل نباید از فقدان کسی خوشحال شوند، زیرا مرگ همه را در بر میگیرد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و انتظار پایان داستان زندگی اشاره میکند.