شمارهٔ ۶۲۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس که مرا بخت زبون شور برآمد
گر دانه فشاندم به زمین، مور برآمد!
خمیازه کشان رفت دل از بزم وصالش
شد مست به میخانه و مخمور برآمد
چون دید گرانباری سامان تجلی
فریاد ز درد کمر از طور برآمد
با خرمن ما هیچ مپرسید چها کرد
آن برق که از خوشه ی انگور برآمد
هر خار درین باغ بود غنچه ی گل را
نیشی که ز دنباله ی زنبور برآمد
شد صرف ره عشق، بنازم سر خود را
این نغمه سلیم از سر منصور برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل بیانگر ناامیدی و درد شاعر به خاطر بخت بد و عشق ناکامش است. شاعر از فروپاشی حال خودش در میخانه و اثرات منفی گذران عشق سخن میگوید. او به زیبایی و عظمت عشق اشاره میکند و در عین حال از زخمهایی که این عشق بر دلش گذاشته، مینالد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که هرچند عشق رنجآور است، اما زیباییهای آن نیز نمیتوانند نادیده گرفته شوند.