شمارهٔ ۶۲۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر سنگ ریزه، طور تجلی نمی شود
هر عنکبوت، ناقه ی لیلی نمی شود
ایمن بود ز هر خللی جوهر سخن
مضمون تازه، کهنه چون دعوی نمی شود
جام شراب و سیر گلستان چه فایده
خاطر به هیچ بی تو تسلی نمی شود
عیسی اراده داشت که اصلاح آن کند
خندید زخم تیغ تو، یعنی نمی شود!
کار مرا حواله به مژگان او کنید
زخمم رفو به سوزن عیسی نمی شود
یارب چه حالت است که مجنون سلیم شد
بیگانه از جهان و ز لیلی نمی شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی محدودیتها و دشواریهای عشق و مشکلات انسانی میپردازد. شاعر میگوید که همه چیز نمیتواند به همان شکل idealized (ایدهآل) تجلی پیدا کند و بیان میکند که برخی چیزها، مانند عشق یا هنر، نمیتوانند به راحتی به دست آیند. او به درد و رنجی که عشق به همراه دارد اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که بدون عشق معشوق، هیچ چیز تسلیدهنده نیست. در نهایت، شاعر پیوندی عمیق بین عشق و درد را به تصویر میکشد و نشان میدهد که برخی دردها نمیتوانند به سادگی توسط دیگران درمان شوند.