نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قدم هرکس به راه او نهد منزل نمی‌خواهد

به این بحر آنکه گردد آشنا، ساحل نمی‌خواهد

ازان چون مرغ بسمل می‌تپم در خاک و خون دایم

که بعد از مرگ هم آسوده‌ام قاتل نمی‌خواهد

قبول خاطر ای همدم به دست کس نمی‌باشد

ترا بسیار من می‌خواهم، اما دل نمی‌خواهد

بنازم اهل همت را که احسان کریم ما

دو عالم را به منت می‌دهد، سایل نمی‌خواهد

حرم از پیش راه عاشقان گو یک طرف بنشین

که چون ریگ روان این کاروان منزل نمی‌خواهد

به تنهایی مرا هم‌صحبتان ای کاش بگذارند

چراغ لاله را صحراست خوش، محفل نمی‌خواهد

جهان سامان خود را عیب‌پوش ناقصان دارد

که پای خویش را طاووس جز در گِل نمی‌خواهد

سلیم از ناله خود را هر نفس آرم به یاد او

ز خود مرغ قفس صیاد را غافل نمی‌خواهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. او بیان می‌کند که هر کسی در مسیر خود حرکت می‌کند و نیازی به منزلگاه ندارد. عشق و آشنایی با عالم بهتر، مانند رسیدن به ساحل در دریایی وسیع است. او به تصویر مرغی بسمل (زخمی) اشاره می‌کند که در خاک و خون می‌تپد و می‌گوید که حتی پس از مرگ نیز آسایش نخواهد داشت، زیرا قفل بر دل آدمی می‌زند. شاعر به دوستانش می‌گوید که احساسات واقعی نمی‌تواند به دست کسی بیفتد و او دلی می‌خواهد که هیچ چیز نمی‌تواند آن را تسکین دهد. او اهل همت را تحسین می‌کند و بیان می‌دارد که بخشش و محبت از سوی خداوند در دو جهان بر کسی تحمیل نمی‌شود. شاعر همچنین به تنهایی خود اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که دیگران او را تنها بگذارند. او درمی‌یابد که زندگی و دنیا، غرق در عیوب و نقص‌هاست و آدمی باید در این دنیا به تعبیر طاووس، به زیبایی خود توجه کند. در نهایت، سلیم، که به یاد محبوب خود ناله می‌زند، اشاره به غفلت دیگران دارد که حتی در غم عشق نیز در فکر او نیستند.