نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن نسیم کزان زلف مشکسود آید

به حال خویش دلم آنچنان که بود آید

به باغ بی تو ز آهم همیشه گلچین را

چو شمع کشته ز انگشت بوی دود آید

نمانده فرصت پیغام و نامه، ای قاصد

رسیده ایم به مردن، بگو که زود آید

نزول حادثه است این خرابه، نیست عجب

اگر به خانه ی ما آسمان فرود آید

خوش است، جامه اگر آسمان بدل سازد

که بوی ماتم ازین جامه ی کبود آید

به غیر ازان که بگویی سلیم بی هنر است

دگر چه کار ز دست تو ای حسود آید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عاشقانه و تأثیر آن بر زندگی فرد است. شاعر از نسیم دلنواز و یاد معشوق صحبت می‌کند و به شدت از جدایی و غم خود می‌گوید. او به باغ بی‌معشوق اشاره می‌کند و احساس تنهایی و اندوهی را که از فقدان او به وجود آمده، بیان می‌کند. شاعر همچنین به ناامیدی از نامه‌نگاری و پیغام‌رسانی می‌پردازد و به موانع عاشقانه اشاره دارد. در نهایت، او به حسادت و ناتوانی دیگران در درک عشق اشاره می‌کند و این موضوع را به عنوان یک دغدغه و مشکل بیان می‌کند. به‌طور کلی، شعر از عواطف عمیق و درد جدایی در عشق سخن می‌گوید.