نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد

فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی

بحر در موج نه از جنبش ماهی باشد

نگهی وقت شهادت ز تو شد قسمت ما

مفت کی کشته شود هرکه سپاهی باشد

در طلبکاری او شوق چنان می باید

که اگر کشته شوی، خون تو راهی باشد

من کجا و سفر از کوی خرابات، سلیم

چه توان کرد چو تقدیر الهی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی به تاثیر تقدیر و بخت در زندگی انسان اشاره دارد. شاعر از سایه‌ی بخت خود به عنوان یک افسر شاهی یاد می‌کند که می‌تواند تسکینی برای درد دلش باشد. او به این موضوع توجه می‌کند که وقوع فتنه‌ها و مشکلات در دنیا ناشی از تحریکات انسان‌ها نیست و شباهت دریا به امواج از حرکت ماهی‌ها نیست. شاعر از لحظه‌ای که نگاه معشوقش به او افتاده یاد می‌کند و می‌گوید که تنها کسی که واقعاً شایسته کشته شدن است، همان کسی است که شجاعت و وفاداری داشته باشد. در نهایت، او به ناتوانی خود در تغییر مسیر سرنوشت اشاره می‌کند و به تقدیر الهی تسلیم می‌شود.