نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد

گلی به فرق خود از نعت مصطفی دارد

گلی در آب گرفته ست خامه کز رنگش

گمان بری که مگر پای در حنا دارد

در دهان بجز از حرف نعت او بستم

درین قفس همه صیاد ما هما دارد

سخن ز کوتهی خود به وصفش از نقطه

سر بریده ی خود را به زیر پا دارد

ز آسمان بطلب یارسول، کین سلیم

که دانه شکوه ای از دور آسیا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی به وصف شخصیت پیامبر اسلام (سید مصطفی) می‌پردازد. شاعر به جلوه‌های خاص ایشان اشاره کرده و از احساسات خود نسبت به او سخن می‌گوید. او می‌گوید که قلمش زبان آشنا دارد و گلی که بر فرق پیامبر است، نماد زیبایی و عظمت اوست. همچنین به رنگ و زیبایی این گل اشاره می‌کند و به نوعی نشان می‌دهد که این شعر از عشق و ارادت به پیامبر نشأت می‌گیرد. شاعر در قفس خود تنها به وصف نعت پیامبر می‌پردازد و به سادگی و خلوص این عشق اشاره می‌کند. در پایان، از آسمان یاری می‌جوید تا این صفات برجسته پیامبر را بهتر درک کند.