شمارهٔ ۶۳۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد
شیشه ی می آب را بر روی آتش می کشد
بلبل ما آشیان در گلشنی دارد که خار
خویش را پهلوی گل بر بوی آتش می کشد
نیست از پیغام وصلم حاصلی جز سوختن
خار را یاد گلستان سوی آتش می کشد
آنچه از پهلونشینی های او من می کشم
کافرم گر خار از پهلوی آتش می کشد
از تو دوری چاره ی ما تیره بختان بود و بس
دود این سرگشتگی از خوی آتش می کشد
چون ز قسمت سر توان پیچید، کز دریا نصیب
گوش ماهی را گرفته سوی آتش می کشد!
می برد نام تو هم هرکس که یاد ما کند
حرف پروانه به گفت و گوی آتش می کشد
عشق پرورده ست از روز ازل ما را سلیم
ریشه ی خاشاک، نم از جوی آتش می کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن احساسات عاشقانه و سوختن دل عاشق در آتش دوری از معشوق میپردازد. شاعر از مصائب و دردهایی سخن میگوید که در اثر جدایی و تنهایی احساس میکند. او به خارهایی که در کنار گل وجود دارند اشاره میکند، نمادهای محبت و رنجی که با یاد آتشِ عشق همراه است. شاعر بیان میکند که تنها نتیجه وصال، سوختن است و این دوری، چارهای جز عذاب و دود در بر ندارد. او به نوعی از عشق سخن میگوید که همچون گیاهی در آتش میسوزد و همواره یاد محبوب در دلها زنده است. در نهایت، عشق را به عنوان یک حقیقت دائمی و سوزان توصیف میکند.