شمارهٔ ۶۳۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شراب صحبت اهل جهان صداع آرد
جنون کجاست که سنگ از پی نزاع آرد
ازین خرابه دم رفتن است، عشق کجاست
که هوش را به سرم از پی وداع آرد
کدام ذوق و چه مستی، به جای خود بنشین
ترا که خرقه چو پروانه در سماع آرد
چراغ لاله به پیش رخ تو بی نور است
که دزد همره خود شمع کم شعاع آرد
ز کارهای موافق مخور فریب جهان
چو آن اصول که زن در دم جماع آرد
سلیم لخت دلی چند، سوی ایران برد
چو آن کسی که ز هندوستان متاع آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالاتی فلسفی و احساسی میپردازد. شاعر به تأثیرات شراب و عشق اشاره میکند و از جنون و دیوانگی ناشی از این احساسات سخن میگوید. او به ناکامی در پیدا کردن عشق واقعی و التیام خاطر در این دنیای فریبنده اشاره میکند. همچنین، به مقایسههای نمادین استفاده میکند که نشاندهنده بطلان ظواهر و واقعیات پنهان زندگی است. در نهایت، شاعر به سفر و جستجوی معنای عمیقتر در زندگی و عشق اشاره میکند.