نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد

قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد

از روی خوب آنچه بماند شکیب ما

آواز خوب یا سخن خوب می برد

از خاک مصر، آه زلیخا بلند کرد

گردی که نور دیده ی یعقوب می برد

هر گل که بر بساط طرب نقش کرده اند

فراش روزگار به جاروب می برد

از رزمگاه عشق، سر خویش را سلیم

همچون علم برون به سر چوب می برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساساتی عمیق نسبت به وطن و عشق می‌پردازد. شاعر از ناله‌هایی سخن می‌گوید که او را به سوی وطن می‌کشانند و قاصدی که نامه‌ای از دل را به مقصد می‌برد. او از زیبایی‌ها و شکیبایی‌های عشق یاد می‌کند و همچنین از درد و اشتیاقی که در دل دارد. تصویر زلیخا و یعقوب نیز برای بیان جدایی و غم به کار رفته است. در نهایت، شاعر از حال و هوای عشق و جنگی که در آن است، صحبت می‌کند و به نوعی جنگیدن در میدان عشق را به تصویر می‌کشد.