شمارهٔ ۶۴۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در سواد زلف تو بیهوش می شود
در شب چراغ آینه خاموش می شود
دل با خیال او چو هم آغوش می شود
یک گل نچیده است که بیهوش می شود
آن را که همچو آینه افتد برو نظر
هرکس که دیده است، فراموش می شود
چون پرتو جمال تو پنهان کند کسی؟
آن آتش گل است که خس پوش می شود
دارم هزار حرف به آن بی وفا، ولی
در وقت عرض حال، فراموش می شود
از گفتگوی مرغ چمن ذوق می برد
هرکس چو شاخ گل، همه تن گوش می شود
روشندلان به هند ندارند رونقی
در شب چراغ آینه خاموش می شود
کار کسی سلیم که افتد به شاهدان
آیینه وار زود نمدپوش می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و زیبایی میپردازد و بیان میکند که دل در برابر زیبایی محبوب بیهوش میشود. او از تأثیر نگاه محبوب بر دل و روح انسان سخن میگوید و اشاره میکند که هر گاه زیبایی پنهان شود، اشتیاق و آتش عشق هم همچنان باقی میماند. شاعر از افکار و احساسات خود نسبت به محبوب بیوفا سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که زیبایی و عشق، انسان را در خود غرق کرده و فراموشی و گسستگی را به همراه دارد.